الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
364
الخصال ( فارسى )
40 - براستى رسول خدا ( ص ) مرا در يكى از جنگها بسر چاهى فرستاد آن چاه آب نداشت برگشتم و به آن حضرت گزارش دادم ، فرمود گل دارد ؟ عرض كردم آرى فرمود از گل آن بياور مقدارى گل از آن آوردم در آن كلامى فرمود و فرمود آن را در ميان چاه انداز من آن را در چاه انداختم ناگاه آب آن جوشيد تا اطراف چاه پر شد ، خدمت آن حضرت آمدم و او را آگاه كردم به من فرمود اى على موفق شدى ببركت تو اين آب جوشيد ، اين منقبت در ميان اصحاب پيغمبر ( ص ) مخصوص منست . 41 - براستى من از رسول خدا شنيدم ميفرمود مژدهات باد اى على بدرستى كه جبرئيل ( ع ) نزد من آمد و اظهار كرد اى محمد ( ص ) بدرستى كه خداى تبارك و تعالى باصحاب تو نظر كرد و پسر عمت ؛ شوهر دخترت فاطمه را بهترين اصحاب تو ديد و او را جانشين تو و رساننده از جانب تو گردانيد . 42 - براستى از رسول خدا ( ص ) شنيدم ميفرمود مژده بادت اى على بدرستى كه منزل تو در بهشت برابر منزل منست و تو در آسايشگاه بلند در اعلا عليين با منى عرض كردم يا رسول اللَّه ، اعلا عليين كدام است ؟ فرمود گنبدى است از در سفيد كه هفتاد هزار در دارد نشيمن من و تو است اى على . 43 - بدرستى كه رسول خدا ( ص ) فرمود خداوند عز و جل دوستى مرا در دل مؤمنان پا برجا كرد و همچنان دوستى تو را اى على در دل مؤمنان و دشمنى من و تو را در دل منافقان پا برجا كرد دوست ندارد تو را جز مؤمن پرهيزكار و دشمن ندارد تو را جز منافق كافر . 44 - براستى من از رسول خدا ( ص ) شنيدم ميفرمود هرگز دشمن ندارد تو را كسى از عرب جز زنا زاده و از عجم جز بدبخت و از زنان جز زيرش خرابست . 45 - براستى رسول خدا ( ص ) مرا با چشم دردى كه داشتم پيش خود خواند و آب دهن مباركش را در چشم من انداخت و فرمود بار خدايا گرميش را سرد كن و سرديش را گرم فرما به خدا تاكنون ديگر چشمم درد نيامده . 46 - رسول خدا ( ص ) باصحاب و عموهاى خود دستور داد در خانههاى خود را از طرف مسجد ببندند ولى در خانه مرا باز گذارد بدستور خداى عز و جل براى هيچ كس چنين منقبتى نيست . 47 - رسول خدا ( ص ) در وصيت خود به من دستور دارد كه قروضش را ادا كنم و وعدههائى كه